خطايى ، على اكبر
26
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
بشر را رهنمائى نيست همراه * بشر هرگز نداند راه از چاه به صورت چون بشر ، معنى ملك بود * به هر معنى ملك را تاج سر بود « 1 » از ان معنيش امى گفت مولى * كه آن خط را به حق او بود اولى كتاب عالم و آدم فرو خواند * معانى جمع كرد و پس سخن راند به ظاهر گفت باطن را نهان داشت * اگرچه هر دو را زير زبان داشت شريعت را رباطى كرد محكم * طريقت را درو بنهاد مدغم [ 1 ب ] حقيقت را ميان هر دو بنهاد * چو آتش در ميان سنگ و پولاد مناقب چهاريار « 2 » مصطفى و مرتضى هردو يكى است * در ابو بكر و عمر خود كى شكى است سرّ احمد بود عثمان در جهان * احمدش گفتا رفيق در جنان مصطفى و مرتضى و ياوران « 3 » * جمله را حق دان و برخيز از ميان گر على بود و دگر صديق بود * جان هريك غرقهء تحقيق بود چون صحابه غرق توحيد آمدند * نى چو تو پيرو به تقليد آمدند در مدح مفخر السلاطين سلطان سليم خان زاد الله تعالى عمره و سلطنته « 4 » مدح ديگران كجا درخور آيد بر شهريار اسلام پناهى را كه جد پاكش ممدوح و مذكور سيد انبياء شده باشد كه همنام من پادشاهى فتح اسلام قسطنطنيه بكند . گفت همين فخر [ و ] فضل بس مر سلطان روم را بر همه سلاطين روى زمين زاد الله تعالى عمره و سلطنته الى يوم الحشر و « 5 » القرار ،
--> ( 1 ) - ق : چهار بيت اخير را ندارد ( 2 ) - س : در مدح اصحاب رسول ( 3 ) - س : مصطفى او مرتضى او ياوران ( 4 ) - س : در مدح سلاطين روم ( 5 ) - ق : « الحشر و » ندارد